الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )
104
ضياء القلوب ( فارسى )
[ قباحتهاى فعل عثمان ] « 1 »
--> ( 1 ) . طبرى در تحفة الابرار : 250 - 252 مطاعن عثمان را چنين برشمرده است : فصل سيم آنچه در حق عثمان گفتهاند : اول : آنكه مقدّم شد بر بنى هاشم كه معدن علم و وحى بودند و وى از شجرهء ملعونهء قرآن بود كه بنى اميهاند . گويند كه : رسول صلّى اللّه عليه و آله به خواب ديده بود كه كلاب و خنازير بر منبر او مىرفتند ، رسول صلّى اللّه عليه و آله از آن خواب بترسيد و از جبرئيل عليه السّلام تعبير اين خواب بپرسيد ، گفت : « بنى اميهاند كه بر دين تو مستولى شوند و از ايشان چهارده ملك بوند ، اول ايشان عثمان بود » . دويم : كه بر اهل دين دست عدوان دراز كرد و حقوق ايشان به خويشان خود مىداد تا به حدى كه روزى صد هزار درهم مال غنيمت افريقيه به مروان داد و ايتام مهاجر و انصار از گرسنگى جان مىدادند . سيم آنكه : مروان كه طريد رسول صلّى اللّه عليه و آله بود و طريد عمر ، او را بازخواند و وزارت به وى داد و آن لعين را بر مسلمانان حاكم گردانيد . چهارم آنكه : مصاحف بسيار بسوخت تا غايتى كه عايشه گفت : « اقتلوا حرّاق المصاحف » . و به در خانهء ابن مسعود رفت و از وى قرآن مىخواست ، به وى نداد ، چندان بزد كه در آن سه روز درگذشت ، در خانهء وى رفت و مصحف بيرون آورد و مروان را بر آن امين كرد تا مصحفى بنوشت از آنجا چنان كه او خواست ، از تحريف و نقصان . پنجم كه : وليد عتبهء خمرخواره را امام خلق كرد تا وقتى كه نماز به جماعت مىكرد و در آن شب صبوحى كرده بود ، بعد از الحمد شعر مىخواند به جاى سوره اين است شعر : علق القلب ربابا * بعد ما شبت شبابا پس گفت : « هل أزيدكم انّما أنا أطرب » . ششم كه : سعيد بن عاص را به كوفه والى گردانيد تا وى آنجا اظهار ظلم و معاصى كرد ، كه به طوامير تحرير آن نتوان كرد ، تا حدى كه او را زنان از آنجا بيرون كردند به ديهى افتاد از ديههاى كوفه . هفتم كه : عبد اللّه بن سعيد عاص را والى مصر كرد و وى آنجا ظلم فاش كرد چند كرّت به